زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

تيشرت بارداري

                                                                                عزبزم اين لباس مخصوص بارداريه كه بابا به افتخار وجود تو براي من خريده با پوشيدنش حس يه درجه دار ارتشو دارم كه مدال گرفته يا يك پرنده با دو بال جديد ممنونم كه مفتخرم اين لباسو بپوشم هر چي بزرگتر بشي لباس تو تن من قشنگ تر ميشه فدات شم ...
30 دی 1393

هفته 19 منو پسری

سلام پسركم... سلام عزيز دلم قربون تكون خوردنات بشه مامان همين العان يه طرف شكمم قلبه شد مشخص بود سرته كه بالا اوردي و داري دل مامان رو فشار ميدي سرت هميشه سمت راست و پاهات سمت چپه ولي تو سنو گفت سرت بالا پاهات پايينه حالا خدا ميدونه كه جريان چيه چند روزه كه دارم اتاقت رو اماده ميكنم  كمد لباسمون رو خالي كردم قرار شد دايي رضا و بابايي يه روز باهم كمك كنن و ببرن تو انباري كمد ها رو بله حاج اقا با تشريف فرمايي شما  ما تصميم گرفتيم كمد لباس خودمون رو ببريم انباري كمد لباس شما رو بزاريم تو اتاقتون مورچه خان  منو و تو تونستيم   ٢٠ هفته رو با هم بگذرونيم  اينم يه عكس يادگاري از ماماني و پسملي قبل از هفته ٢٠ ...
30 دی 1393

شادي يعني ....

الهي من فدات بشم الهي جيگرتو بخولم نفسم زندگم داري مشت و لگد ميزني از خوشحالي گريم گرفته نميدوني چه روزها و شبايي انتظار ان ثانيه ها رو كشبدم با هر  حركتت دلم ميلرزه ضعف ميكنم يه حالي ميشم كه جديده فكر كنم به همين ميگن حس مادري ...
21 دی 1393

سونو انومالي ١٨ هفته و سه روز

پسركم نازگلكم قربون دستات بشم من كه برام تكون دادي فداي دماغ سربالات بشه مادر ١٨ هفته و سه روز تو دل مامان بودي كه اين عكسو گرفتم برام دست تكون دادي پا تكون دادي صداي قلب خوشكلتو شنيدم  بابايي عاشقت شده فدات شم ...
20 دی 1393

ماماني دلگيره ازت...

سلام گلم ...كجايي تو معلومه ؟ يه هفتس برام تكون نخوردي اينقدر كه نگرانم كردي و من رفتم بهداشت صداي قلبتو شنيدم  ولي تكون بي تكون هفته پيش كه خوب دل منو فشار ميدادي العان كجايي پس هي يه چيز شيرين ميخور و منتظر ميشم يه تكوني به خودت بدي اما ميبينم خبري ازت نيست  دلم ميگيره فردا قراره برم انومالي اسكن و اونجا ببينمت اصلا خواب ندارم همش تو فكرتم يه لگد كه ايبن مه ناز نداره مادر جان بكوبون لنگتو من بفهمم كجايي خوب  
17 دی 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد